بسمالله. سلام. (لطفا مواردي كه در زير ميگويم، اگر در متن كامنتهايي ديد و اگر در متن كامنتاي خودتان بود، خواهشا به خودتان نگيريد. منظورم شماها نيستيد، با استفاده از كلمات شما ميخواهم منظورم را برسانم. وگرنه در نيت و خلوصتان شكي ندارم.)
در پست مربوط به نمايشگاه آخرهاي مطلبم يك چيزهايي پيرامون كروبي و موسوي نوشته بودم. راستش از اول قصد نوشتن درباره اينها را نداشتم، هر چند مطالب من ارزش خاصي ندارند اما دوست نداشتم از اين بيارزشتر شوند.
گفته بودم كه خدا لعنتشان كند. گفته بوديد كه اينها روزگاري در جامعه اسلامي منشا خدمت بودهاند و حتي معاويه را هم نبايد لعن گفت. اينبار بگذاريد اول ابوبكر، عمر، عثمان، معاويه، يزيد، شمر، عمربنسعد، حرمله را لعنت كنم. كاري هم به منشا خيرشان ندارم، كاري هم ندارم كه برخيشان روزگاري غصب كننده حكومت اسلامي بودهاند.
گفته بوديد كه موسوي سيد است و از تبار ائمه، ولو به ظاهر. پس نبايد به او چيزي گفت. اينبار اول ابوموسياشعري، عمروعاص و كسانيكه از قرآنهاي بر سر نيزه ترسيدند لعن ميكنم.
كروبي و موسوي هيچيك هم رديف افراد شقياي كه نام بردم، نيستند، اما آنها هم از روز اول ظالم و گمراه كه نبودند. عبادت خوارج كجا و جنگشان عليه حضرتعلي كجا؟ پيامبر مگر به زبير لقب "سيفالاسلام" نداد؟ پيامبر مگر به طلحه لقب "طلحهالخير" نداد؟ مگر همين ياران پيامبر نبودند كه در جنگ جمل روياروي امامعلي ايستادند؟
همه از من بهتر ميدانيد اين انقلاب و اين حكومت اسلامي چطور پاگرفته است. چقدر خون ريخته شده است. ميدانيد شايد اين سكوتها، مصلحتانديشيها و حتي سياستبازيهايمان دليلش ناديده گرفتن خونهايي است كه ريخته شده است. چرا سكوت كردهايم؟ چرا تا دست روي هر چيزي ميگذاريم، ميگويند و ميگوييم به صلاح نيست. چقدر ملاحظه؟ چقدر يكنفر بايد خون دل بخورد؟ چقدر ديگر بايد آبروي نظام برود؟ بي اعتبار شدن اين حكومت ديگر بايد تا كجا پيش برود؟ نشستهايم در خانه، خودمان كه هيچ كار نميكنيم به ديگران هم ميگوييم بنشينيد؟ گمان نكنيد كه طرفدار آشوب و بزن و بگير هستم، نه!
حالم از اين آقاياني كه افتادهاند وسط و طرحهاي مزخرف ميدهند براي وحدت بهم ميخورد. منظور مردم نيست. مردم همه چيز اين انقلاب هستند. اما چه نيازي به امثال موسوي و كروبي داريم؟ تلاشهاي بيخود براي بازگرداندن اينها چيست؟ رييس دانشگاه تربيت مدرس ميگويد در حال حاضر نیز مشکلی برای حضور و ادامه فعالیت موسوي در دانشگاه تربیت مدرس وجود ندارد، من معني اينها را نميفهمم!
حقالناس ديگر چيست؟ چرا نبايد اينها را نفرين و لعنت كرد؟ تهمت آقاي كروبي يعني چه؟ چرا متوجه نميشويد؟ مبناي اعمال آقاي موسوي چيست؟ هدفش چيست؟ چرا ذرهاي از موضعش كوتاه نيامد؟ چرا عذرخواهي نكرد؟ فقط ياد داشتن براي افراد نمرده مراسم ختم بگيرند؟ فقط ياد داشتند شعار مرگ بر امريكا و مرگ بر اسراييل را بعد از چند دهه حذف كنند؟ اينها هنر است؟ اينها قابل دفاع است؟
چرا بزرگان و مبارزان قديم انقلاب سكوت كردهاند؟ چرا همه كنار كشيدهاند؟ چرا خود "آقا" بايد يك تنه در ميدان باشد؟

چرا كسي به صحبتهاي "آقا" توجهي نميكند؟ باور كنيد شبكههاي خارجي و رسانههاي آن طرف مرز از ما بيشتر صحبتهاي "آقا" را دنبال ميكنند. ديدهايد "آقا" در هر سخنراني كه دارند گريز ميزنند به حوادث انتخابات؟ ديدهايد كه ذرهاي از مواضع قبليشان كوتاه نيامدهاند؟ فقط ياد گرفتهايم بگوييم "امام خامنهاي"! "آقا" پادگان بدون سرباز ميخواهد چكار؟
سبزها همچنان مشغول كارند، براي هر چيزي برنامه دارند، آن وقت ما چي؟ هيچي!
قصد اين را ندارم كه چه كسي شروع كننده حوادث بود، چه كساني و به چه ميزان مقصر بودند. براي خودم اثبات شده است كه كروبي، موسوي و خط دهندگان و خطگيرانشان قابل دفاع نيستند. من نفرينشان ميكنم.
در ادامه اين شعر را هم بخوانيد بد نيست: http://bazrafkan.blogfa.com/post-162.aspx
--------------------------------------------------------------------
توضيح كمي واجب: اين پست 2قسمتي بود. قسمتي مربوط بود به سبك زندگي برخي از بچهحزباللهيها و قسمتي هم همين پستي كه الان ميبينيد. احساس كردم اينطوري در حق يكي از اينها ظلم ميشود و خوانده نميشود! آن سبك زندگي را حذف كردم و دوباره در فرصتي ديگر ميگذارم. اين يكي به نظرم واجبتر آمد.
حاشيهها: دوستي دارم با نام "داكتور" يكبار گفت هر وقت عصباني هستي، نوشتههايت بهتر ميشنود! نوشتههاي فوق را در حالت عصبانيت يك عالمهاي نوشتهام!
حاشيهها: امروز از قسمت بازرسي اداره بازرگاني زنگ زدند و ازم پرسيدند كه بليط هواپيماي شب ميلاد امامرضا را چند خريده بودم. دمشان گرم! اما نوشدارو بازهم بعد از فوت آقا سهراب؟!!
حاشيهها: اين ايام دارم كتابي ميخوانم با عنوان "بابانظر" خاطرات سردارشهيد محمدحسن نظرنژاد است. قهرمان مسابقات پاچوخه كه به مقام سرداري ميرسد. رنگ جلدش شبيه "دا" است. اما چه بسا در برخي سطور از آن هم زيباتر. شهيد گمناميست. انتشارات سورهمهر هم چاپش كرده و الان هم چاپ ششماش است. خواندنش هيچ ضرري بهتان نميرساند، ديگر بلد نيستم چطوري تبليغش كنم ...
خاموش مكن آتش افروختهام را / بگذار بميرم كه بميرم كه بميرم
